سرخط خبرها
خانه / نوشته ها / خاطرات / خاطرات سری دوم

خاطرات سری دوم

جهت دیگری که روحانیت شیعه مشخصاً از آن در برابر استعمار دفاع کرد، فرهنگ و مذهب مردم جامعه ایران بود. در حالی که در دیگر کشورها این نوع اعتراض دیده نشد. فرهنگ غرب از دو کانال استعمار و روشنفکران ایرانی وارد کشور شد. روشنفکران در حقیقت مبلغ فرهنگ غرب در ایران بودند و کسانی مثل سید حسن تقی زاده اعتقاد داشتند برای اینکه کشور پیشرفت کند و اوضاع خوب شود، باید از فرق سر تا ناخن پا غربی شد. علاوه براین افراد هر یک از احزاب هم آرمان ها و ایدئولوژهایی را مطرح می کردند. مثلاً حزب توده با آرمان های مارکسیستی مدافع و پیرو شوروی بود. درمقابل این تهاجمات فرهنگی روحانیت از فرهنگ ملی و اسلامی دفاع کردند. درجریان مشروطه شیخ فضل الله نوری خواستار مشروطه مشروعه شد و در متمم قانون اساسی حضور پنچ مجتهد را برای تأیید مصوبات مجلس ضروری اعلام کرد. سفیر انگلیس در همان زمان به حضور پنج روحانی در مجلس اعتراض کرد و اظهار نمود: «بدین ترتیب قانون و مشروطه دیگر معنایی ندارد». به هر حال روحانیت شیعه در برابر استعمار و تاراج منابع ملی و تفکرات لائیک و تهاجمات فرهنگی با دولت و حاکمیت همراهی نکرد و به دفاع از حقوق مردم پرداخت و این از اصول تفکر روحانیت شیعه بود. با این حال با اقدامات محمد رضاشاه، جریانی در جبهه روحانیت بوجود آمد که باعث تفرقه و اختلاف نظر روحانیت در این مسئله شد. او که تظاهر به اسلام خواهی و اسلام داری می کرد توانست بر تعدادی از روحانیون مقدس مآب تأثیر بگذارد. درنتیجه درون روحانیت عده ای طرفدار شاه شدند. این افراد توجیهاتی داشتند که نماز و روزه و عبادات را انجام دهند و کاری به سیاست و حکومت نداشته باشند ( همان مفهوم دین از سیاست جداست راکه یک شعار غربی و انگلیسی است را اجرا کردند). آقای بهبهانی از شخصیت های برجسته این طیف از روحانیت بود. هدف شاه هم این بود که اگر این افراد موافقت خود را نسبت به شاه و اقداماتش اعلام نمی کنند، حداقل مخافلتی هم نکنند و اساساً دخالتی هم نداشته باشند. البته این هدف در زمان رضاشاه بازور اعمال شد. در آن زمان آیت الله مدرس با استدلال به اینکه سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ماست به مبارزه با رضاشاه پرداخت. در عصر محمد رضا شاه امام در مقابل این تفکر وارداتی استعمار ایستادند. ایشان روحانیونی را که دین را از سیاست جدا می دانستند و با این توجیه در مقابل اقدامات شاه سکوت می کردند و یا موافقت می کردند را آخوند درباری یا روحانیت درباری معرفی می کردند و با آنها مقابله می کردند.

ایشان همچنین معتقد بودند در اسلام دین و سیاست در ارتباط با هم هستند و اسلامی که این دو را از هم جدا می داند اسلام ناب محمدی نیست این اسلام، اسلام آمریکایی است که در راستای اهداف استعمارگران باب شده است. دراین اسلام فرمان شاه برابر فرمان خداوند و شخص شاه هم ردیف خداوند قرار می گرفت. یعنی فرمان شاه فرمان خداست و اطاعت آن واجب. ارتش در آن زمان شعار «چه فرمان یزدان چه فرمان شاه» را سر می داد و شاه نیز شعار «خدا، شاه، میهن» را تلقین می کرد. این تفکر نوعی شرک و بت پرستی را درجامعه بوجود آورد. بالابردن حاکم در حدی که فرمان او فرمان خداقلمداد شود در زمان پهلوی نوعی شرک بود که روحانیت درباری و یا به تعبیر حاج آقا روح الله «روحانی نماها» نیز از آن استقبال کردند. بعضی از این افراد یا روحانیت طرفدار شاه نبودند اما با سکوت خود عملاً اسلام آمریکایی را قبول کرده بودند و در اعتقاد به اینکه در عصر غیبت امام عصر نمی توان حکومت اسلامی داشت. بنابراین دین را از سیاست جدا می دانستند و با سکوت در برابر شاه اجازه ورود استعمار به کشور را فراهم کردند. این افراد حرکت و اعتراض امام را حرکتی تند می دانستند که می بایست از آن پرهیز کرد. حاج آقا روح الله در بیانات خود خطر این افراد را متذکر شدند و فرمودند: «ما پیش از هر کاری لازم است تکلیف خود را با روحانی نماها که امروز از خطرناک ترین دشمن برای اسلام و مسلمین محسوب می شوند و بدست آنها نقشه های شوم دشمنان دیرنیه اسلام و دستنشاندگان استعمار پیاده و اجرا می گردد روشن سازیم و دست آنها را از حوزه های علمیه، مساجد و محافل اسلامی کوتاه کنیم تا بتوانیم دست تجاوز کار استعمار و مخالفین اسلام و قرآن کریم را قطع کرده [از] استقلال و سیاست کشورهای اسلامی و ملت اسلامی دفاع نمائیم». در زمانی که حاج آقا روح الله نهضت را آغاز کردند سه تفکر وجود داشت؛ تفکر روشنفکری که پیرو غرب و مسائل غرب بود، دین را از سیاست جدا و آن را رابطه ای بین انسان و خدا می دانست که حالت اجتماعی ندارد. تفکر دیگر اسلام را به مثابه مسیحیت یا کاتولیک می دید که حاکم را با شعار «چه فرمان یزدان چه فرمان شاه» در حد بالا و یا درحد خدایی قرار می داد. نماد این تفکر در آن ایام «روحانیت درباری» بودند که حاج آقا روح الله آنها را به عنوان روحانی نماها و اعتقاد آنان را اسلام آمریکایی یاد می کنند. گروه سوم کسانی که معتقد بودند زندگی سیاسی اجتماعی با دین اسلام ارتباط مستقیم دارد و باید در جامعه اسلام ناب محمدی پیاده شود. حاج آقا روح الله در این زمان منادی این تفکر بودند و اجرای احکام اسلام و توسعه ارزش های اسلامی را بدون حکومت غیر ممکن می دانستند. در مقابل دو تفکر قبل ایستادند و حتی تفکر دوم را از خطرناک ترین موارد برشمردند. ایشان مقدمه مبارزه و کوتاه کردن دست تجاوز کار استعمارگران را در کوتاه کردن دست روحانی نماها از حوزه های علمیه، مساجد و محافل اسلامی می دانستند. کانون هایی که اندیشه های اسلامی را تبلیغ می کنند، کانون هایی که باید اندیشه ناب محمدی در آنها آموزش داده می شد تا این اسلام به جامعه منتقل گردد. امام واقعاً با روشنفکری وارد شدند. در حقیقت آنچه را که ما امروز حتی در آیینه نمی توانیم ببینم ایشان آن روز در سنگ دیدند و پیش بینی کردند و راهکار پیشنهاد کردند. رویارویی سه ابر قدرت در ایران قبل از کودتای ۲۷ مرداد ۱۳۳۲: پس از پیدایش نفت در ایران، این ماده انحصاراً در اختیار انگلیس بود و سود آن به جیب انگلیس می رفت. آنچه در این ارتباط قابل توجه است اینکه آمریکا در آغاز از طریق حمایت و بعد ها به عنوان میانجیگری، خواهان شکست این انحصار و گرفتن سهمی از نفت ایران شد. وقتی که انگلیس حاضر به دادن سهمی از نفت ایران به آمریکا می شود، آمریکا به طور کلی با انگلیس در جهت سرنگون کردن دولت ملی مصدق همراه می شود. از سوی دیگر باید دانست جائی که منافع کلی غرب به منافع آمریکا صدمه و زیانی نرساند، هیچگونه تعارض و رقابتی بین منافع دو کشور یعنی انگلیس و آمریکا دیده نمی شود. فلذا آمریکا نمی تواند متحدان غربی بویژه متفقین خود را رها کرده و به بهانه جدایی از انگلیس و نگران ساختن سران این کشور از ایران حمایت نماید. این سیاست آمریکا را می توان بخوبی در یادداشت «برنز» در مورد خط مشی آتی آمریکا در مورد ایران و دولت های روس و انگلیس مشاهده کرد. تامس ریکس درباره ماموریت نظامی آمریکا درباره ایران در یاد داشت برنز را آورده است. امید آن است که از طریق افزایش توانایی دولت ایران در حفظ نظم و امنیت هر گونه بهانه یی را برای دخالت بریتانیا با شوروی در امور داخلی ایران برطرف ساخت؛ به علاوه ثبات یافتن ایران زمینه مناسبی جهت توسعه علایق تجاری و نفتی و هواپیمایی آمریکا و خاورمیانه فراهم خواهد ساخت». شوروی می توانست به عنوان رقیب غرب (انگلیس و آمریکا) از نهضت ملی ایران حمایت و پشتیبانی کند. ولی این کشور با توجه به اینکه تلاش های گذشته اش برای بدست آوردن سهمی از نفت ایران با شکست مواجه شده بود از جمله رد موافقتنامه « قوام ـ ساد چیکف» به امید اینکه از طریق حمایت از نهضت ملی ایران بتواند سهمی از نفت ایران را بدست آورد، از دست داده بود. بعلاوه شوروی حاضر نبود وارد میدان رقابت با آمریکا و انگلیس شود. زیرا با آنها تعارض منافع در مورد نفت ایران نداشت و باید دانست که شوروی پیروزی نهضت ملی ایران را بیشتر به زیان خود می دانست تا شکست آنرا. زیرا اتحاد سوسیالیستی شوروی می دانست که با وجود آمریکا و انگلیس این احتمال وجود دارد که سهمی از نفت و گاز ایران نصیب او شود ولی در صورت پیروزی کامل ایران چنین احتمالی وجود نخواهد داشت. بر این اساس شوروی در برابر نهضت ملی ایران شیوه ای مبتنی بر «نامردی» پیش گرفت. شیوه ای که حاکی از بدبینی، دورویی، مخالفت و کارشکنی بود. شیوه ای که نتیجه آن به نفع دو کشور انگلیس و آمریکا (غرب) بود. بعضی از طرفداران شوروی می گویند، شوروی با اتخاذ این شیوه در پی این مسئله بوده است که با لاینحل گذاشتن مسئله نفت و نارضایتی مردم، حکومت مورد نظر خود را در ایران سر کار آورد. در این مقطع (ماجرای ملی شدن صنعت نفت و نهضت ملی) همراهی قدرت های بزرگ دیده می شود و این همراهی ها زمانی تبدیل به برخورد می گردد که امکان توازن منافع وجود نداشته باشد. دولت آمریکا در پایان جنگ جهانی دوم طی یادداشتی توسط لوی هندرسون در مورد سیاست آمریکا در قبال ایران می نویسد: « اگر بتوان منافع بریتانیا و شوروی را بهم نزدیک نمود و اوضاع داخلی ایران را تثبیت نمود، ایران ممکن است وحدت متفقین و امنیت بین المللی را به خطر افکند. ایالا متحده سعی خواهد کرد ماهیت متقابل تعهدات دول بریتانیا و شوروی را در قبال ایران خاطر نشان سازد . سیاست انگلیس در جریان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (رویارویی ـ توطئه چینی ـ کودتا) درماجرای نهضت ملی ایران که منجر به ملی شدن صنعت نفت گردید، انگلیس به عنوان دشمن اصلی ایران و نهضت ملی قلمداد می گردد. بنابراین از آغاز حرکت ملی شدن نفت، اقداماتی را به کاربگیرد که جنبه خصمانه و عناد آمیز دارند. برخی از اقدامات خصمانه انگلیس عبارتند از: ۱- مخالفت همه جانبه و فراگیر با ملی شدن صنعت نفت ایران ۲- ایجاد اختلاف در درون نیروهای رهبری کننده در داخل کشور (مصدق ـ کاشانی) ۳- توسل به مجامع بین المللی به منظور مقابله با ملی شدن نفت ایران ۴- محاصره و فشارهای شدید اقتصادی بویژه جلوگیری از فروش نفت ایران ۵- کارشکنی در حل اختلاف از راه های مسالمت آمیز ۶- تهدید نظامی علیه ایران از طریق حضور نظامی و انجام مانور های نظامی در منطقه که نمونه آن در خبر ذیل آمده است: « رزمناو مورین در کنار آبهای آبادان لنگر انداخت. چهار هزار نفر از چتربازان انگلیسی پایگاه های مجاور خلیج فارس فرمان آماده باش داده شد. چهار فروند ناو جنگی در مجاورت بندر آبادان پهلو گرفتند. تعداد کشتی های جنگی انگلیس در خلیج فارس به ۹ فروند رسید. در همین زمان نیویورک تایم نوشت: این تعداد نیرو نظامی دریایی در آبهای ایران از جنگ جهانی دوم به بعد سابقه نداشته است» ۷- کشاندن آمریکا از دخالت بی طرفی مثبت به بی طرفی منفی و سرانجام به مخالفت با حکومت ملی دکتر مصدق. ۸- تلاش و اقدامات پنهانی برای براندازی حکومت ملی دکتر مصدق با همکاری آمریکا از طریق کودتای نظامی سیاست شوروی در جریان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (نهضت ملی کردن نفت، بدبینی، دورویی و کارشکنی) روس ها همواره خواهان تسلط برمناطق شمالی ایران و نفت شمال بودند و بدین لحاظ قرارداد طویل المده با ایران داشتند. گرچه در زمان ملی شدن صنعت نفت از نفت مناطق شمالی بهره برداری نمی شد؛ اما زمانی که ملی کردن نفت در سراسر ایران از سوی جبهه ملی مطرح شد و مورد استقبال عموم مردم قرار گرفت. حزب توده، که در پی تامین اهداف مورد نظر شوروی ها در ایران بود، با آن مخالفت کرد. دلیل حزب توده این بود: « چون در شمال کشور نفت استخراج نمی شود، پس تنها نفت جنوب باید از دست انگلیس ها خارج شود». این اعتراض در حقیقت خواسته شوروی بود. بنابراین حزب توده بدنباله روی از سیاست های شوروی تنها ملی کردن نفت جنوب را مطرح می کرد و با ملی شدن صنعت نفت و خواست مردم مخالفت بود. حتی پس از تصویب گزارش کمیسیون نفت مبنی بر توافقنامه الحاقی توسط مجلس شورای ملی، حزب توده گروهی بنام « جمعیت ملی مبارزبا استعمار» تشکیل داد و به مبارزه علیه ملی شدن صنعت نفت روی آورد. مطبوعات و رادیو شوروی از این اقدامات دفاع می کردند و آنرا مبارزه با امپریا لیسم می خواندند. نکته بسیار مهم همسوئی شوروی و انگلیس در مخالفت با دکتر مصدق و نهضت ملی ایران بود. به یکی از نمونه های آن اشاره می کنیم؛ غرب مخصوصاً آمریکا از اینکه ایران بدامن کمونیسم بیفتد سخت نگران بود و انگلیس برای کشاندن آمریکا در جبهه مخالفت با دکتر مصدق همواره القاء می کرد که دکتر مصدق کمونیست است و سرانجام به دامن شوروی خواهد افتاد. حزب توده در راستای سناریوی از قبل تعیین شده توسط انگلیس هنگام ورود «هریمن » به تهران راهپیمایی «جمعیت ملی مبارزه با استعمار» برگزار نمود. انگلیس این راهپیمایی را نشانه ای از تمایل مصدق به شوروی قلمداد کرد و آمریکا را قانع نمود که برای سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق وارد میدان شود. انگلیس طرحی را به عنوان «عملیات چکمه» برای سرنگونی دولت دکتر مصدق تهیه کرده بود. این طرح را در اختیار آمریکا قرار داد. آمریکائیها طرح را پذیرفتندو نام آنرا به «عملیات آژاکس» تغییر دادند و به صورت کودتا ۲۸/ مرداد/ ۱۳۳۲ به مرحله اجرا در آوردند….» در عوض این اقدام انگلیس پذیرفت که از تسلط انحصاری خود بر نفت ایران چشم بپوشد و چهل درصد آنرا به شرکت های آمریکایی و بیست درصد دیگر را به شرکت های هلندی و فرانسوی واگذار نمایند . ورود آمریکا به عرصه ایران قبل از کودتای ۲۸/ مرداد در ایران روی کندی خیلی تبلیغ می شد. قبل از او ترومن تزی را داده بود که با عنوان دکترین ترومن مطرح شد. ترومن رئیس جمهور دموکرات آمریکا بود و براساس اصل ۴ معتقد بود به انجام یک سری خدمات بهداشتی در کشورهای جهان سوم. مثلاً آن زمان عده ای به روستای ما آمده بودند و همه جا را سم پاشی کردند. بخش هایی که سم پاشی می شد به عنوان B.D.C مشخص می شد. اسم آن سم بود که روی دیوار ها می نوشتند. حتی آغول گوسفندان و دام ها نیز ضد عفونی یا سم پاشی می شد. خدمات اجتماعی بهداشتی خوبی برای مردم انجام می شد. در بدو ورود مردم احساس خوبی نسبت به آمریکا و ترومن داشتند. پیش از این مردم رفتار استعماری و استکباری انگلیس و شوروی را دیدهد بودند. اما آمریکا در آن مطقع از طریق اصل ۴ تحت عنوان خدمات وارد شد. بنابراین در میان اکثر مدم جایی برای خود باز کرده بود و نگاه مردم به آمریکا چنان مثبت بود که وقتی کندی رئیس جمهور دموکرات آمریکا را ترور کردند مردم در ایران ناراحت شدند و عزاداری کردند. اما زمانی که آمریکا وارد صحنه سیاست و نفت و حمایت از شاه و تشکیل ساواک شد رویکرد مردم هم نسبت به آمریکا عوض شد. بدبینی مردم زمانی شدت یافت که می دیدند سفارت خانه آمریکا در ایران به محلی برای حکومت بر منطقه تبدیل شده و تعداد زیادی مستشار در آن حضور دارند. مخصوصاً در حمایت از اسرائیل و اشغال فلسطین، دیگر برای همه روشن شده بود که آمریکا بدتر از انگلیس و شوروی نباشد بهتر هم نخواهد بود. بنابراین به موازات تغییر رفتار آمریکا مردم هم تغییر نگرش دادند. روابط ایران و شوروی بعد از کودتای ۲۸ مرداد از در ابتدا روابط ایران و شوروی در مرحله دوم ، شاه برای جلوگیری از شیوع افکار مارکسیستی همچنان متمایل به روابط محدود و محدودتر با این دولت بود. حتی زمانی که شوروی در دانشگاه های خود را به سوی کشورهای آسیایی و آفریقایی باز کرده بود هیچ دانشجوی ایرانی اجازه تحصیل در شوروی را نداشت. با این حال شوروی توانست در مقابل سدهایی که شاه برافراشته بود، روابط نزدیکی برقرار کرده و برای منافع و حضور خود در ایران تعهداتی قبول کند. بدین ترتیب در ۵/ مرداد/ ۱۳۴۲ نخستین موافقتنامه اقتصادی بین دو کشور منعقد شد و شوروی مسئول اجرای چند طرح در ایران شد که به این قرار است: ساختمان یک سد و مرکز هیدروالکتریکی و یک طرح آبیاری. بعد از این موافقت نامه های بازرگانی و ترانزیتی بین دو کشور امضا شد. تحولات اقتصادی ایران، شوروی را به گسترش روابط بازرگانی با این کشور علاقمند می ساخت. بدنبال این جریانات صادرات کالاهای ساخت ایران به شوروی آغاز شد و در مقابل شوروی وسایل صنعتی و فلزات آهن دار و الوار و سیمان را برای ایران می فرستاد. در حالی که تا پیش از این و از زمان تاسیس دولت شوروی تنها زمینه همکاری بین دوکشور شیلات شمال بود که آن هم به واسطه اقدام دکتر مصدق ملی شده بود. اما اکنون همکاری اقتصادی و فنی بین دو کشور متعدد و بی اندازه تخصصی بود و از احداث کارخانه ذوب آهن اصفهان و تاسیس کارخانه ماشین سازی در اراک و بنای سد هیدروالکتریکی بر روی رود ارس تا توسعه بازسازی بنادر دریای خزر و شیلات را شامل می شد. در واقع شوروی ها بودند که صنایع سنگین را در ایران پایه گذاری کردند. سیاست کلی ایران در برابر اتحاد شوروی را در سالهای ۱۳۴۱ـ ۱۳۵۱ بدین سان می توان خلاصه کرد: همکاری بازرگانی و فنی و مقاومت سیاسی. در حالی که در کلیه زمینه های بازرگانی و ترانزیتی و همکاری های اقتصادی و فنی بین دو کشور روابط حسنه ای برقرار بود. اما در مسایل سیاسی تضاد بین دو کشور همچنان وجود داشت و ایران در دو و سه مورد به مقاومت در برابر اقدامات و فعالیت های شوروی می پرداخت. ۱- مقاومت در برابر شوروی به جهت قطع وابستگی ایران به جهان غرب ( آمریکا). برای این منظور شوروی شروع به فروش اسلحه به ایران کرد. ۲- مقاومت در برابر فشار قطع رابطه با شرکت های نفتی غرب. بدین جهت لغو قرارداد کنسرسیوم ضروری بود. ۳- مقاومت در برابر گسترش نفوذ و قدرت شوروی در خلیج فارس. شوروی معتقد به خروج همه نیروهای بیگانه از خلیج فارس بود و معتقد بود مسایل مربوط به خلیج فارس باید توسط کشورهای ساحلی حل شود. با این همه عهد نامه دوستی ۱۹۷۲ شوروی و عراق باعث حضور ناوگان شوروی در خلیج فارس شد در حالی که این برخلاف قرارداد ایران و شوروی بود. سیاست بین الملل در این برهه به سمت تجارت آزاد و اتحادیه های اقتصادی سوق می یافت. با آغاز دوره تنش زدایی و فروکش کردن نگرانی ناشی از خطر کمونیسم تشکیل اتحادیه های اقتصادی در بین جوامع ضرورت خود را آشکار ساخت. کشور هایی که به طور طبیعی در یک منطقه واقع شده و دارای پیوند های جغرافیایی و سنتهای مشترک فرهنگی و دینی و سوابق تاریخی مشابه یا نزدیک بودند، همکاری یکدیگر را در تاسیس سازمان های اقتصادی طلب کردند. پیمان رم در سال ۱۹۵۷ جامعه اقتصادی اروپا را به وجود آورد. جامعه تجارت آزاد اروپا در ۱۹۵۹ شکل گرفت و اتحادیه کشورهای جنوب شرقی آسیا در ۱۹۶۷ تاسیس شد و بسیاری از اتحادیه ها و سازمان های مختلف اقتصادی در گوشه و کنار جهان پدیدار شدند. دولت ایالات متحده نیز به منظور جلو گیری از گسترش بحران هایی نظیر هند و چین به منطقه حساس و استراتژیک خاور میانه، تاسیس چنین اتحادیه ای را تشویق می کرد و می کوشید با انجام برنامه های اقتصادی و دموکراتیزه کردن اقتصاد سه کشور ایران و پاکستان و ترکیه موجبات پیشرفت رفاه اقتصادی و ارتقاء سطح کاراآیی نظامی آنان را فراهم سازد و از این طریق موفق به استمرار حضور فعال خود در منطقه گردد. بنابراین کشورهای مزبور که از دیرباز دارای پیوند تاریخی با یکدیگر بودند از فکر ایجاد چنین اتحادیه ای استقبال کردند بدین منظور مذاکراتی در روزهای ۱۲و ۱۳ تیر ۱۳۴۳ بین وزرای خارجه کشورهای مسلمان عضو سنتو در آنکارا صورت گرفت و موافقت شد که در خارج از چارچوپ همکاری دو جانبه و سنتو، در زمینه های اقتصادی، اجتماعی و فنی هنوز امکانات زیادی برای همکاری اقتصادی فرهنگی و فنی بین سه کشور وجود دارد. کنفرانس عالی سران سه کشور با شرکت شاه ایران، مارشال ایوب خان رئیس جمهور پاکستان و ژنرال جمال گورسل رئیس ترکیه در روزهای ۲۹ و ۳۰ تیر ۱۳۴۲ در استانبول تشکیل گردید. با این تایید همکاری منطقه ای برای توسعه ملی و تامین صلح و آرامش، سازمان همکاری عمران منطقه قدم به عرصه وجود گذاشت که مقر آن در تهران و دبیر کل آن ایرانی بود. هدف سازمان، مبادله آزاد کالا از طریق موافقتنامه های بازرگانی و تسهیلاتی در آن مورد بود. در حالی که نظیر همین طرح ها در پیمان سنتو نیز در دست اجرا بود. شوروی مبنی بر اینکه سازمان عمران منطقه ای در خارج از چارچوب سنتو و حتی علیه آن تشکیل شده است دعاوی را مطرح کرد. سیاست جهانی آمریکا در تاسیس و ادامه حیات این سازمان نقش بسزایی ایفا می نمود. به تدریج سازمان عمران منطقه ای جای سنتو را گرفت و از اهمیت سنتو کاسته شد. در سال ۱۳۵۱ امضای عهد نامه عراق و شوروی، در حالی که شوروی متعهد ایران نیز بود، ۶۰هزار فشنگ سیصد قبضه تفنگ به عراق حمل شد که هدفش ایران بود. بدین ترتیب ترس ایران از فعالیت های خرابکاری افزایش یافت و دو دولت ایران و پاکستان دربرابر مقاصد پنهانی شوروی دچار ترس شدند. شاه و آمریکا بعد از کودتای ۲۸/ مرداد ۳۲ بعد از سال های ۱۳۳۷ تلاش های همه جانبه ای برای تهیه هرچه بیشتر جنگ افزار های پیشرفته از آمریکا، از سوی ایران به عمل آمد. اما با روی کار آمدن جان اف. کندی حدود سال ۱۳۴۰ دولت آمریکا رغبت کمتری به اعطای کمک نظامی زیاد و حتی کمک مالی بلا عوض به ایران نشان داد. زیرا دولت جدید آمریکا معتقد بود کشورهایی نظیر ایران به اصلاحات بیشتر نیاز دارد تا تجهیزات نظامی پیشرفته. به جهت این منظور دیداری بین شاه و کندی در فروردین ۱۳۴۱ برقرار شد و اعلامیه مشترکی مبنی بر «لزوم تسریع پیشرفت اقتصادی ایران و لزوم کمک های خارجی به این کشور» به توافق طرفین رسید. دستیاران رئیس جمهور آمریکا معتقد بودند «ارتش شاه به مردمی شباهت داشت که آن قدر چاق بود که نمی توانست کارهای کوچک کند و آن قدر لاغر بود که کارهای سنگین از او برنمی آمد ». در نهایت در تیر ماه ۱۳۴۱ ایالات متحده به سی میلیون دلار کمکی که هر سال به بودجه ایران می کرد پایان داد. معاون رئیس جمهور در عوض آن به شاه وعده وام های بزرگ و دراز مدت داد تا پیشرف اقتصادی ایران را احیا کند. حوالی آذر ۱۳۴۲ کندی به قتل رسید و لیندون جانسون زمام امور را به دست گرفت و سیاست آمریکا در برخورد با ایران دچار چرخش شد. جانسون بلافاصله طرحی را تصویب کرد که فروش جنگ افزار های آمریکا به ایران آغاز شود. شاه چهره مقبول و مورد پسند جانسون بود که از او به عنوان «اصلاح گری» یاد می کرد که در راه سوق دادن کشور به قرن بیستم در تلاش است. در مقابل شاه نیز از سیاست آمریکا در ادامه جنگ ویتنام حمایت می کرد تا نظر مساعد جانسون را به خود جلب کند. از آنجا که جانسون و آمریکا درگیر ویتنام بودند نظارتی بر اصلاحات اجتماعی و توسعه اقتصادی بر ایران نداشتند و شاه در این دوره توانست به نقشه های نظامی خود و تبدیل ایران به بزرگترین قدرت نظامی خلیج فارس دست یابد. البته آمریکا هم با افزایش قدرت ایران در خلیج فارس موافق بود . در دوران ریاست جمهوری ریچارد نیکسون از آنجا که او «دوست قدیمی» شاه بود، این سیاست آمریکا نسبت به ایران ادامه یافت. دوستی شاه و نیکسون به سال های قبل برمی گشت. در این ایام بود که برای نخستین بار شاه پیشنهاد معامله نفت در برابر اسلحه را عنوان کرد. بنابراین سهمیه صادرات نفت ایران به بازار های آمریکا افزایش یافت. در این ایام طبق توافقات بین المللی انگلیس موظف به خروج قطعی نیروهایش از خلیج فارس بود. مهم ترین کمک آمریکا به این برنامه تحویل آخرین مدل هواپیمایی جت فانتوم به ایران بود. تقویت بنیه نظامی ایران که با پیش بینی خروخ انگلیس از منطقه خلیج فارس آغاز شده بود. با وابستگی عراق به شوروی و انعقاد عهدنامه دوستی و اتحاد بین دو کشور سرعت بیشتری یافت. به این ترتیب ایران به جهت خرید اسلحه بیش از حد به آمریکا وابسته شد. شاه و انگلیس بعد از کودتای ۲۸/ مرداد: تا قبل از کودتا انگلیس روابط سیاسی خوبی با ایران داشت. اما همین که شاه به فشار آمریکا مجبور شد به انقلاب سفید دست بزند این روابط دچار چالش شد و سرانجام از سال ۴۲ به بعد آمریکاییها مقام برتر را در مناسبات سیاسی ایران بدست گرفتند. پس از واقعه ۱۵/ خرداد/ ۴۲ یک توافق کلی بین آمریکایی ها و انگلیس بر سر تقسیم منافع و نفوذ در ایران بعمل آمد. این توافق به شکل انحلال حزب اکثریت (ملیون) و جانشین شدن حزب ایران نوین (کانون مترقی سابق) به رهبری حسنعلی منصور به جای آن بود. حسنعلی منصور از اوایل سال ۱۳۴۰ در زمان نخست وزیری دکتر امینی کانون مترقی را با پشتیبانی استوارت راکسول ـ وزیر سفارت آمریکا ـ تاسیس کرده بود و آن را به صورت مرکز تجمع تکنوکرات های تحصیل کرده آمریکا یا هوادار سیاست آمریکا در آورده بود. بدین ترتیب باند منصور هویدا با پشتیبانی آمریکا یی ها و توافق انگلیس برسر کار آمد و سرنوشت کشور را به مدت چهارده سال در دست گرفت. در عین حال نوعی سازش برسرتقسیم مقامات و مناصب در ایران صورت گرفت. تکنوکرات های تحصیل کرده آمریکا یا طرفدار سیاست آمریکا بسیاری از سمت های وزارت، معاونت، سفارت و مدیر عاملی سازمان های مختلف را احراز کردند. مهره های قدیمی انگلیسی و فراماسون های سرشناس نیز پست های کلیدی را در دست گرفتند: وزارت دربار، شرکت نفت، ریاست مجلس سنا، ریاست مجلس شورا، ریاست دفتر ویژه اطلاعات. تکنوکرات های آمریکایی هیچ ریشه ای در جامعه ایران نداشتند و بکلی از شناخت مسایل کشورشان عاجز بودند. اما طرفداران سیاست بریتانیا چنین وضعی نداشتند و با سابقه دویست ساله خود در واقع امور کشور را اداره می کردند. مجلس سنا از فراماسون ها انباشته شده بود. در مجلس شورا بیش از سی فراماسون وجود داشت. بسیاری از مقامات بلند پایه دولتی را نیز اعضای لژهای فراماسونری و هواداران سیاست انگلیس اشغال کرده بودند. از یک سو نفت ایران از طریق کنسرسیوم زیر نظر انگلیس ها صادر و در آمد دلاری آن در بانک های انگلیس به لیره انگلیس تبدیل می شد و از سوی دیگر بخش عمده این پول ها از طریق بانک های آمریکایی بابت خرید اسلحه به آمریکا منقل می شد. پیش بینی خروج انگلیس از مستعمره عدن و سوئز تحولات جدیدی در روابط ایران و انگلیس بوجود آورد. نخستین واکنش ایران مخالفت با خروج انگلیس از خلیج فارس بود. به دنبال مذاکرات محرمانه انگلیس با ایران، مجلس عوام بریتانیا اعلام کرد ما تصمیم داریم تا پایان ۱۹۷۱ عقب نشینی نیروهای خود را از خاور دور تسریع ببخشیم. در این هنگام شایع بود که انگلیستان به موازات مذاکره با تهران امنیت خلیج فارس را به ایالات متحده آمریکا پیشنهاد کرده ولی آمریکا نپذیرفته است. آمریکا معتقد بود برای پر کردن خلاء حضور انگلیس در منطقه ایران، ترکیه، پاکستان، عربستان سعودی و کویت باید ترتیباتی برای امنیت منطقه انجام دهد. اما در پس پرده تصمیم قطعی بین وزیران خارجه آمریکا و انگلیس گرفته شد و قرار بود وظیفه پر کردن خلاء ناشی از خروج انگستان را در مرحله اول به ایران و سپس به عربستان سعودی واگذار کنند. این عامل و افزایش در آمد ایران از فروش نفت موجب شد که دست شاه در افزایش قدرت نظامی و اجرای این سیاست باز گذاشته شود. در عوض شاه اظهار آمادگی خود را برای پر کردن خلاء در خلیج فارس اعلام کرد و با تاکید بر دعاوی تاریخی به عنوان وجه المصالحه در تصرف سه جزیره کوچک تنب های کوچک و بزرگ و ابوموسی در دهانه خلیج فارس قرار بدهد. بعد از این جریان مناسباتی بین ایران و شیخ نشین های خلیج فارس صورت گرفت که توضیح و تشریح آن خارج از حوزه این کار است. ضمیمه در تاریخ ۱۶ مهر ماه ۱۳۴۱ مطابق با ۸ جمادی الاولی، جراید عصر تهران با تیتر درشت منعکس ساختند که: طبق لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی که در هئیت دولت به تصویب رسید و امروز منتشر شده: به زنان حق رای داده شد! در متن تصویبنامه – که نیز در جراید درج گردیده بود – قید اسلام را از شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان برداشته و در مراسم سوگند به امانت صداقت به جای قرآن، «کتاب آسمانی» آورده شود. انگیزه و غرض شاه از این تغییر و تبدیل علاوه بر واداشتن جامعه ی روحانیت به واکنش جهت شناخت روحیه وافکار آنان چند موضوع حساس دیگری بود و آن: ۱- آماده کردن زمینه جهت تجاوز به اساس قرآن و الغای مذهب در کشور که شاه سالیان درازیست که آروزی این خیانت را در دل داشته و دارد. ۲- توطئه دستبرد به قانون اساسی ایران و تغییر و تبدیل بعضی از مواد قانونی که مانع اغراض دربار و هئیت حاکمه فاسد می باشد. ۳- فراهم آوردن زمینه به منظور دادن پستهای حساس به دست اقلیت های مذهبی که نقش ستون پنجم را در کشورهای اسلامی بازی می کنند و پیوسته در خدمت امپریالیسم و صهیونیسم قرار دارند. رژیم شاه به برای پیاده کردن این نقشه های شوم استعماری چه دست آویزی بهتر از مسئله محرومیت و عقب ماندگی بانوان ایران می توانست پیدا کند؟! زنان ایرانی همانند مردهای این کشور به علت سیاست استعماری، ارتجاعی ضد مردمی شاه از ضروری ترین حقوق خود محروم بوده و می باشند. رژیم شاه که خود به وجود آوردنده ی این وضع اسف بار بانوان است، از همین نقطه ی حساس سوء استفاده کرده، در قبال تعطیل کردن دراز مدت مجلس شورا و سنا به اسم «تصویبنامه هئیت دولت»! و به عنوان «آزادی زنان»! به اساس مشروطه تجاوز می کرد تا گناه حرمان و تیره بختی زنان را به گردن اسلام و قانون اساسی ایران بیندازد و بدین وسیله زمینه را جهت الغای اسلام در کشور، محو و مسخ قانون اساسی ایران و سپردن پستهای حساس بدست ایادی و عوامل بیگانه که تحت عنوان «اقلیت های مذهبی» در ایران به خیانت، جاسوسی و بیگانه پرستی مشغولند هموار سازد. با اعلام تصویبنامه ی خائنانه ی انجمن های ایالتی و ولایتی از طرف دولت، فرصت مناسبی برای امام خمینی پیش آمد تا رسالت تاریخی و وظیفه ی اسلامی خویش را آغاز نماید و از این تصویبنامه ی ضد اسلامی رژیم به عنوان انگیزه و شعاری جهت به حرکت در آوردن توده های مسلمان ایران استفاده کند. در اینجا لازم است که چند نکته خاطر نشان گردد: مبارزه یا توطئه عیله زنان: ۱- گفتن نداردکه زنان ایرانی از ضروری ترین و ابتدایی ترین حقوق انسانی محرومند –همانند مردان ایرانی- و جای گفتگو نیست که عامل و مسبب این محرومیت و تیره بختی ملت ایران –چه زن و چه مرد- رژیم های دست نشانده و بویژه دودمان ننگین پهلوی بوده و می باشد که در خدمت امپریالیسم و استعمار قراردارند که مردم ایران را از حقوق انسانی و مزایای زندگی محروم داشته به زنجیر کشیده اند. و با در نظر گرفتن این حقیقت که شاه نوکر چشم و گوش بسته و بی چون و چرای بیگانگان و امپریالیسم آمریکا می باشد و جز خدمت به آنان و به نفع آنان قلمی یا قدمی نمی تواند بردارد و بر نمی دارد، ماهیت اعطای حق رای به زنان، به خوبی روشن می گردد که جز فریب، اغفال و به فساد کشیدن طایفه ی نسوان چیزی در بر نداشته است. چنانکه بعد ها دیدیم و امروز می بینیم که فرستادن چند زن معلوم الحال و عروسک های کوکی به مجلس، هیچ دردی از هزاران درد غیر قابل تصور بانوان محروم ایرانی را درمان نبخشید. هیچ حقی از حقوق پایمال شده و از دست رفته آنان را تامین نکرد. برای آن دسته از زنان و دخترانی که از بام تا شام در سردابهای غیر قابل زیست از سنین طفولیت تا کهولت، پای در کارگاه های قالی بافی جان می کنند و اصلاً رنگ آفتاب را نمی بینند، یا در شالیزار ها تا زانو میان لجن و گل و لای فرو رفته به شالی کاری مشغولند و یا در دشت ها زراعت گاهها، جنگلها، با دست های پینه بسته، پاهای جراحت بار، چهره های سوخته و استخوانی، قیافه های ژولیده و مندرس و … پنبه می چینند، گندم درو می کنند، گوسفند می چرانند، هیزم جمع می کنند و … و از لوازم اولیه ی زندگی و بهداشت و سواد آموزی و … محروم می باشند، هیچ فایده و ثمره ای دربر نداشت و نخواهد داشت. از این رو مخالفت قائد بزرگ اسلام با تصویبنامه ی انجمن های ایالتی و ولایتی مخالفت با آزادی و حقوق بانوان ایرانی نبود. بلکه مخالفت و مبارزه با دام فساد انگیزی بود که شاه علیه زنان ایرانی و به منظور کشاندن آنان به منجلاب فساد و فحشا و تباهی گسترده بود. امام خمینی به حق می دانست که رژیم ضد ملی شاه که حقوق ۳۰ میلیون نفوس را پایمال کرده، دشمن شماره ی ۱ ملت ایران می باشد، هیچگاه نمی خواهد حقی از حقوق ضایع شده ی احدی از آحاد را به او برساند و هیاهوئیکه به اسم زنان به راه انداخته است علاوه براینکه دامی جهت سوق دادن زنان بسوی انحطاط فکری و اخلاقی و باز داشتن آنان از حرکت و جنبش رهایی بخش می باشد توطئه ای نیز جهت دستبرد و تجاوز به اساس اسلام، قانون اساسی و قوانین موضوعه و مصوبه ی ایران است که به دستور اربابان استعمارگر خود به آن مبادرت ورزیده است. قاید بزرگ اسلام دریکی از نطق های تاریخی خود صریحاً اعلام می دارد: ما با ترقی زنها مخالف نیستیم، ما با این فحشا مخالفیم، با این کارهای غلط مخالفیم. مگر مردها در این مملکت آزادی دارند که زنها داشتته باشند؟! مگر آزاد زن و آزاد مرد با لفظ درست می شود؟! ۲-عامل دیگری که قائد بزرگ اسلام را به مبارزه با تصویبنامه انجمن های ایالتی و ولایتی واداشت، همانا توطئه ها و نقشه های خائنانه ای بود که علیه اساس و قانون اساسی ایران به دست رژیم شاه، در پشت پرده طرح و تنظیم گردیده بود و اگر با تمام نیرو و امکانات با این تصویبنامه خلق الساعه که باز گو کننده و نمایانگر آن توطئه ها و طرح های استعماری بود، مبارزه به عمل نمی آمد و رژیم شاه تودهنی محکمی نمی خورد، دیری نمی پایید که شدیدترین و شکننده ترین ضربه ها را به پیکر اسلام وارد می ساخت و انتقام اصحاب «اوستا»، «تورات» و «انجیل» را از قرآن می گرفت، اگر واکنش رعد آسای امام خمینی در قبال تبدیل سوگند به «کتاب آسمانی» و الغای شرط اسلام از شرایط انتخاب کننده و انتخاب شونده، رژیم را دربن بست قرار نمی داد و به عقب نشینی وانمی داشت، الغای اسلام در ایران، به رسمیت شناختن اقلیت های وابسته به امپریالیسم به اصطلاح «مذهبی» و سپردن سرنوشت ملت مسلمان ایران را به دست آنان، برای رژیم بسادگی امکان پذیر بود و محو قانون اساسی ووضع قوانین ارتجاعی و خلق الساعه و ضد مردمی به آسانی انجام می پذیرفت. ۳- (فرصتی ارزنده برای حرکت) انگیزه دیگر قائد بزرگ اسلام در مبارزه و مخالفت با این تصویبنامه غیر قانونی همان برنامه و طرحی بود ک ایشان سالیان دراز جهت بیدار ساختن توده ها و بسیج آنان به راه انقلابی اسلام در سر داشت و جهت تحقق بخشیدن به آن روز شماری می کرد. امام خمینی طی سالیان درازی در اندیشه چنین فرصت طلایی بود تا پرچم مخالفت و مبارزه علیه شاه، استعمار و دیگر دشمنان اسلام را برافرازد و با روشنگری، افشاگری، دریدن ماسک فریبنده شاه، برملاکردن نقشه ها، توطئه ها و خیانت های بی حساب او علیه اسلام و ایران، توده های مسلمان را بیدار و آگاه ساخته به نهضت رهایی بخش، پیگیر و خستگی ناپذیر وادارد و تصویبنامه ارتجاعی دولت غیر قانونی امیراسدالله علم جهت استفاده و بهربرداری برای این منظور مقدس از اهمیت ویژه ای برخوردار بود، زیرا: الف- از آنجا که در آن روز، جامعه اسلامی به علت ناآگاهی از تعالیم انقلابی قرآن، هرگونه دخالت یک عالم روحانی و پیشوای مذهبی را در امور سیاسی قبیح و ناروا می پنداشت انگیزه و شعاری که در آغاز کار جهت روشنگری، انقلاب فکری و بیداری توده های ناآگاه گرفته می شد باید حتما رنگ و بوی سیاسی نداشته باشد! تا بتواند توده ها را به سوی خود جذب کرده زمینه را برای گام های بعدی و طرح شعارهای زندگی ساز اسلامی فراهم نماید و این خاصیت در تصویبنامه انجمن های ایالتی و ولایتی به حد کافی وجود داشت و از این روی مبارزه با آن از خطر اتهام «دخالت در سیاست»! مصون بود. ب- جامعه ناآگاه و تاریک اندیش آن روز ایران به تنها دخالت در سیاست را برای یک مقام روحانی عیب می شمرد که حتی دخالت در اموری را که به ظاهر جنبه ی سیاسی نداشت ولی دخالت در آن از طرف مجامع روحانی بی سابقه بود نیز رد می کرد! و آن را دور از شان روحانیت می پنداشت! مثلاً در آنروز اگر یک پیشوای مذهبی می خواست علیه هروئین و مواد مخدر- که مبارزه با آن در محافل روحانی سابقه نداشت وارد مبارزه شود، چه بسا با واکنش منفی بسیاری از مقامات روحانی و مذهبی قرار روبرو می گردید و مورد انتقاد و اعتراض قرار می گرفت! لیکن خوشبختانه مخالفت با اعطای حق رای به زنان و شرکت آنان در انتخابات که در تصویب نامه انجمن های ایالتی و ولایتی آمده بود، از آنجا که سابقه قبلی داشت و در زمان مرحوم آیت الله بروجردی و بعضی از مراجع فقید دیگر اتفاق افتاده بود، زیرا در مجامع مذهبی و روحانی «پیروزی از سیره سلف» خود اصلی بود متبع و غیر قابل انکار که از پشتیبانی افکار عامه نیز برخوردار بود. از این روی برای امام خمینی که جهت واداشتن علمای قم و دیگر مقامات برجسته روحانی ایران و جامعه اسلامی، به انقلاب و مبارزه کوششهای زیاد و دراز مدتی داشت، فرصت مناست و ارزنده ای بود که می توانست برای رسیدن به مقصود دیرینه و مقدس خود از آن حداکثر استفاده و بهره برداری را بنماید و به مبارزه برخیزد و از مخالفت داخلی و حمله اعتراض مقدس مابهای ریش حنائی و روحانی نماهای محرابی مصون بماند. ج- حذف قید اسلام از شرایط «منتخب» و «منتخب» و تبدیل سوگند به قرآن، به «کتاب آسمانی» که در لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی به تصویب رسیده بود، به منزله اعلام جنگ علیه قرآن و اسلام بود و ماهیت ضد اسلامی شاه و هئیت حاکمه فاسد ایران را بخوبی نشان می داد و برای قائد بزرگ اسلام فرصت مناسبی بود که ضد اسلامی بودن رژیم شاه را برهمگان روشن و ثابت کند و توده های مسلمان را علیه باندجنایتکاری که سرنوشت ملت ایران و اسلام را دستخوش اغراض پلید دشمنان اسلام قرار داده اند به مبارزه و نهضت وادارد. د- این تغییر و تبدیل در قانون، در قبال تعطیلی مجلسین، به دست دولت علم که حق هیچ گونه دخل و تصرفی در قانون اساسی را نداشت انجام گرفته بود و در حقیقت تجاوز به قانون اساسی و اساس مشروطه – که به بهای خون صدها مرد آزادیخواه وطن بدست آمده است- به شمار می رفت. دولت ضد ملی علم با این تصویب نامه استعماری نه تنها نقشه محو و مسخ قانون اساسی را درسر می پرورانید بلکه می خواست چرخ زمان را به عقب برگرداند و همانند دوران استبداد ( که دوله ها، سلطنه ها و ملک ها در اتاق دربسته می نشستند و بدون اطلاع و نظر ملت، قانونی جعل کرده قانون دیگری را لغو می نمودند) با تصویب قوانین خلق الساعه، سرنوشت ملتی را دستخوش اغراض پلید و مقاصد شوم بیگانگان و ایادی بی وطن و خائن آنان سازد. ملت غیور – چه مذهبی و چه ملی و سیاسی- نمی توانست در برابر این عقب گرد ارتجاعی هئیت حاکمه ایران و تجاوز علنی آنان به اساس مشروطه بی تفاوت بماند. از این روی ماجرا، تنها به مجامع مذهبی و روحانی محدود نمی گردید و در بسیج همه نیروها، گروه ها، احزاب و سازمان های سیاسی علیه رژیم، از آن می شد بهره برداری کرد و قیام را همگانی ساخت و این امام خمینی بود که می بایستی در آن لحظه حساس تاریخ، با رهبری های ارزنده خویش، رسالت تاریخی خود را به بهترین نحوی به انجام برساند و عموم مردم ایران را علیه هئیت حاکمه فاسد به قیام و مبارزه فرا خواند. به دنبال اعلام تصویب نامه انجمن های ایالتی در جراید عصر تهران، امام خمینی بی درنگ علمای طراز اول قم را به نشست و گفتگو پیرامون این تصویب نامه، دعوت کرد و ساعتی بعد، اولین نشست علمای قم در منزل مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری تشکیل یافت. شرکت کنندگان در آن، علاوه برآیت الله زاده حائری (حاج آقا مرتضی) که جنبه ی میزبانی داشت، امام خمینی آقایان گلپایگانی و شریعتمداری بودند. قائد بزرگ اسلام هشدار داد که اگر در مقابله و مبارزه با این خطرات قریب الوقوع مسامحه بورزیم و دیر بجنبیم، محکوم به فنا شده؛ اسلام، ملت مسلمان و کشورهای اسلامی را در معرض سقوط قرار داده در پیشگاه قرآن و پیامبر عظیم الشان مواخذ و مسئول خواهیم بود. به دنبال سخنان بیدار کننده امام خمینی و صحبت های آقایان دیگر و تبادل نظر پیرامون مفاد تصویب نامه مزبور تصمیم های زیر اتخاذ گردید: ۱- طی تلگرافی به شاه، مخالفت علمای اسلام را با مفاد تصویب نامه مزبور اعلام داشته لغو فوری آن در خواست شود. ۲- طی نامه و پیغام به علمای مرکز و شهرستانها، جریان تصویب نامه و خطر هایی که برای اسلام و ملت ایران در بردارد، بازگوشود و برای مقابله و مبارزه با آن، از آنان نیز دعوت بعمل آید. ۳- هرهفته یک بار و در صورت لزوم بیشتر، جلسه مشاورده و تبادل نظر میان علمای قم برقرار شود و در کوشش ها و فعالیت هایی که به منظور مبارزه با تصویبنامه انجام می پذیر، با وحدت و اتفاق کامل آنان همراه باشد. تلگراف های علمای قم به شاه در مخالفت با تصویب نامه در روز ۱۷ مهر ۱۳۴۱ – که فقط یک شب از اعلام آن در جراید عصر تهران می گذشت- مخابره گردید و پس از گذشت نزدیک به یک هفته که پاسخ مبهم و زننده ای از شاه رسید که با حیله و نیرنگ زیرکانه ای همراه بود. او در این تلگراف، علمای قم را با عنوان «حجت الاسلام» مورد خطاب قرارداده بود! تابدین وسیله شخصیت و مقام آنان را پائین بیاورد و به آنان گوشزد کند که شاه مملکت هنوز شمارا به عنوان «آیت الله» به رسمیت نمی شناسد! چه رسد به مقام مرجعیت که شما «ژست» آنرا به خود گرفته اید! و خلاصه شما در پیشگاه ملوکانه «محلی از اعراب ندارید»! که در امور کشور دخالت نماوید! شاه در پایان تلگراف مزبور نیز با آوردن جمله «توفیقات جناب مستطاب عالی را در هدایت افکار عوام خواهانیم»! به اصطلاح به علمای قم طعنه زده بود که وظیفه شما هدایت عوام است، نه دخالت در امور کشور که سردمداران آن همگی از دانشمندان! و فیلسوف های بنام بلکه از نوابغ دوران می باشند! و رئیس دولت، جناب اسدالله علم که بیش از ۶ کلاس سواد ندارد فارغ التحصیل دبستان کرج می باشد که چنین ماهرانه به فتق و رتق امور مشغول است! ضمنا در این تلگراف نظر آقایان علما را به اوضاع و شرایطی که در کشور اسلامی می گذرد جلب کرده بود و باصطلاح به آنان گوشزد نموده بود که موضوع دخالت زنان در امور کشور در بسیاری از کشورهای اسلامی سالیان درازیست که عملی شده است و آنگاه یاد آوری کرده بود که تلگراف شما را برای دولت فرستادم تابدینوسیله خود را بی گناه جابزند و وانمود سازد که این خود دولت است که به این گونه موضوعات مبادرت می ورزد و مثلاً شاه اصلاً از این مورد خبر ندارد! «خودش خوبست اطرافیها بدند که همه کار می کنند و نمی گذارند او خبردار شود». به دنبال رسیدن تلگراف شاه علمای قم پس از مشاوره و تبادل نظر برآن شدند که تلگرافی به عنوان رئیس دولت مخابره کرده لغو تصویب نامه ضد اسلامی و مخالف قانون اساسی را درخواست نمایند و او را از تجاوز به اسلام و قانون اساسی کشور برحذر دارند. در تلگراف امام خمینی بطور تلویحی روی چند نکته اساسی تکیه شده بود: ۱- تعطیل کردن مجلس شورا و سنا برای مدت طولانی برخلاف اصول مشروطه و قانون اساسی است. ۲- سوء استفاده دولت از این تعطیلی طولانی مجلسین جهت جعل قوانین خلق الساعه و مخالف شرع و مباین قانون اساسی. ۳- هشدار به دولت که تخلف و سرپیچی از احکام اسلام و قانون اساسی، با بی تفاوتی ملت روبرو نمی شود. بلکه باواکنش شدید مردم همراه خواهد بود و برای دولت ایجاد مسئولیت خواهد کرد و کوتاه سخن اینکه هیئت حاکمه گمان نکند که باصطلاح «مالک الرقاب»! می باشد و برای دست زدن به هرگونه قانون شکنی مجازاند و کسی نیست که آنان را مواخذه کند. ۴- دمیدن روح آزادی در ملت سرخورده و زنده کردن شخصیت کوبیده شده آنان با بازگو نمودن این نکته که «تخلف از قوانین برای دولت در پیشگاه ملت ایجاد مسئولیت خواهد کرد» و در حقیقت به توده مردم خاطر نشان کرده است که هئیت حاکمه در قبال کارهائیکه صورت می دهند نزد شما مسئولند و این شما ملت ایران هستید که باید دولت را در صورت انجام کارهای مخالف با اسلام و قانون، به پای میز تحقیق بکشید، استیضاح نمائید و مواخذه کنید. در پایان تلگراف، با آوردن فرازی تهدید آمیز، جهت روشن ساختن آتش انقلاب، زمینه چینی کرده و وظیفه علمای اسلام و عموم ملت مسلمان را چنین مشخص ساخته است: در خاتمه یادآور می شود که علمای اعلام ایرانی و اعقاب مقدسه و سایر مسلمین در امور مخالف با شرع ساکت نخواهند ماند. در این تلگراف اعتراض به تنها تصویب نامه انجمن های ایالتی و ولایتی دولت محدود نگردیده است و تعطیلی طولانی مجلسین، جعل قوانین خلق الساعه و… نیز مورد اعتراض و انتقاد قرار گرفته که خود باز گو کننده این حقیقت است ک قائد بزرگ اسلام با قیام علیه تصویب نامه، هدف عالیتر، عمیق تر، دامنه دار تر، و مقدس تری را دنبال می کرده و در راه پدید آوردن تحولات فکری در جامعه اسلامی کوشش به عمل می آورده است. قائد بزرگ اسلام علاوه بر تلگراف فوق و ارسال نامه های خصوصی به علما ومقامات روحانی درمرکز و شهرستانهای دور و نزدیک و به علمای خارج کشور و آگاهانیدن آنان به خطر های خانمان سوزی که متوجه اساس اسلام و استقلال ایران است، طی سخنرانی هائیکه جسته و گریخته در منزل و یا در مجلس درس، در حضور عده ی زیادی از روحانیون و دیگر طبقات ایراد می کرد تا آنجا که مقتضی بود پرده از روی حقایق برداشته افشاگری می نمود، اغراض پلید و مقاصد شوم هئیت حاکمه را برملا می ساخت، ملت را به استقامت، اتحاد و همکاری فرا می خواند و رسالت خود را در جهت روشنگری و بالا بردن سطح آگاهی توده ها و افروختن مشعل انقلاب اسلامی، به بهترین وجهی دنبال می کرد و کوشش به عمل می آورد که با طرح شعارهای زنده مبارزه را از تنگنای «تصویب نامه» بیرون برده افکار توده های مسلمان را به دخالت در سیاست و مبارزه با استعمار و ارتجاع مانوس سازد. دیری نپایید که موج خشم و ناراحتی و اعتراض در میان مردم پدیدار گردید و سیل تلگراف، طومار و نامه از طبقات و اقشار مختلف، دایر بر پشتیبانی از خواسته های علمای قم و اعتراض به «تصویب نامه» به سوی حوزه علمیه قم، دربار پهلوی و کاخ نخست وزیری سرازیر شد، گویندگان اسلامی، در مجالس و محافل مذهبی که آنروزها به تناسب شهادت حضرت فاطمه زهرا در همه جا برپا بود، با بیانی رسا و شیوا نظر مراجع و علمای قم را برای مردم تشریح می کردند و متن تلگراف های آنان به شاه و دولت را بالای منابر می خواندند، اصناف و بازاری های تهران و قم و بسیاری از شهرها و شهرستان ها با تعطیلی مغازه های خود و اجتماع در منازل علما از تصویبنامه دولت اظهار تنفرمی کردند. هیئت حاکمه نه تنها در قبال این هیجان ملی و خشم عمومی سرتسلیم فرود نمی آورد بلکه با جلوگیری از مخابره تلگراف های اعتراض آمیز مردم که در حمایت از قیام حوزه قم صادر می شد و از تشکیل مجالس و اجتماعاتی که به منظور مخالفت با تصویب نامه می خواست منعقد گردد، ممانعت می کرد و سانسور شدید مصبوعات و … کوشش داشت که روی حقایق سرپوش گذاشته اوضاع متشنج کشور را نادیده گیرد! جهشی حماسه آفرین به سوی آغاز نهضتی رهایی بخش: قائد بزرگ اسلام در این هنگام، دو تلگراف دیگر به عنوان شاه و علم مخابره کرده است که می توان گفت در آنروز از قهر آمیزترین برخورد یک مقام برجسته روحانی با هیئت حاکمه ایران است. ایشان در تلگراف شدید الحن خود به شاه، امیر اسدالله علم را به باد انتقاد گرفته اضهار می دارد: «… با آنکه به آقای اسدالله علم در این بدعتی که می خواهد در اسلام بگذارد تنبه دادم و مفاسدش را گوشزد کردم، ایشان نه به امر خداوند قاهر گردن نهادند و نه به قانون اساسی و قانون مجلس اعتنا نمودند و نه به نصیحت علمای اسلام توجه نمودند و نه به خواست ملت مسلمان که طومارها و تلگرافات و مکاتیب بسیاری از آنها از اقطار کشور نزد اینجانب و علمای اعلام قم و تهران موجود است وقعی گذاشتند و نه به اجتماعات انبوه قم و تهران و سایر شهرستان ها و ارشاد مفید خطباء اسلام احترامی قائل شدند. آقای علم از نشر افکار عمومی در مطبوعات و انعکاس تلگرافات کشور را مختنق کرده بوسیله مامورین در اطراف، ملت مسلمان را که می خواهند عرض حال خود را به اعلیحضرت و علمای ملت برسانند ارعاب و تهدید می کند، آقای علم تخلف خود را از قانون اساسی اعلام و برملا نموده آقای اسدالله علم گمان کرده با تبدیل کردن قسم به قرآن مجید «به کتاب آسمانی» ممکن است قرآن کریم را از رسمیت انداخت و «اوستا» و انجیل و بعضی از کتب ضاله را قرین آن یا به جای آن قرار داد. این شخص تخلف از قانون اساسی را به بهانه التزامات بین المللی، برای سرکوبی قرآن کریم و اسلام و قانون اساسی و ملت، جرم بزرگ و ذنب لایغفر است. اینجانب بحکم خیرخواهی برای ملت اسلام اعلیحضرت را متوجه می کنم به اینکه اصمینان نفرمائید به عناصری که با چاپلوسی و اظهار چاکری و خانه زادی، می خواهد تمام کارهای خلاف دین و قانون را کرده و به اعلیحضرت نسبت دهند و قانون اساسی را که ضامن ملیت و سلطنت است با تصویب نامه خائنانه و غلط از اعتبار بیاندازد، تا نقشه های شوم دشمنان اسلام و ملت را عملی کنند. انتظار ملت مسلمان آن است که با امر اکید آقای علم را ملزم فرمائید از قانون اسلام و قانون اساسی تبعیت کند و از جسارتی که به ساحت مقدس قرآن نموده استغفار نماید والا ناگزیرم در نامه سرگشاده به اعلیحضرت مطالب دیگری را تذکر دهم از خداوند تعالی استقلال ممالک اسلامی و حفظ آنرا از آشوب مسئلت می نمایم… » در تلگراف دیگری خطاب به امیر اسدالله علم با لحنی پرخاشجویانه و قهر آمیز چنین آورده اند: «عطف به تلگراف سابق اشعار می دارد: معلوم می شود شما بنا ندارید به نصیحت علماء اسلام که ناصح ملت و مشفق امتند توجه کنید و گمان کردید ممکن است در مقابل قرآن کریم و قانون اساسی و احساسات عمومی قیام کرد علمای اعلام قم و نجف اشرف و سایر بلاد تذکر دادند که تصویب نامه غیر قانونی شما برخلاف شریعت اسلام و برخلاف قانون اساسی و قوانین مجلس است… اگر گمان کردید می شود بازور چند روزه قرآن کریم را در عرض اوستای زردشت و انجیل و بعض کتب ضاله قرار داد و به خیال از رسمیت انداختن قرآن کریم (تنها کتاب بزرگ آسمانی چند میلیون مسلم جهان) افتاده اید و کهنه پرستی را می خواهد تجدید کنید بسیار در اشتباه هستید، اگر گمان کردید با تصویب نامه غلط و خالف قانون اساسی می شود پایه های اساسی را که ضامن ملیت و استقلال ممکلت است سست کرد و راه را برای دشمنان خائن به اسلام و ایران باز کرد بسیار در خطا هستید. اینجانب مجددا به شما نصیحت می کنم که به اطاعت خداوند متعال و قانون اساسی کردن نهید و از عواقب و خیمه تخلف از قرآن و احکام علمای ملت و زعمای مسلمین و تخلف از قانون بترسید و بدون موجب، مملکت را به خطر نیاندازید و الاعلما اسلام درباره شما از اظهار عقیده خودداری نخواهند کرد. والسلام علی من اتبع الهدی. (۱۵ آبان ۱۳۴۱).

درباره ی admin2

همچنین ببینید

مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی: برخلاف نظام اسلامی است که دست و پای آزاداندیشان را در جامعه ببندیم و قلم آن‌ها را بشکنیم و کتاب‌ها را سانسور کنیم

مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی: برخلاف نظام اسلامی است که دست و پای آزاداندیشان را در …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *