خانه / اخبار / اشغال سفارت آمریکا و گروگان گیری آری یا خیر؟

اشغال سفارت آمریکا و گروگان گیری آری یا خیر؟

 در آستانه سالگرد تبعید امام خمینی به ترکیه در سیزده آبان، و در سال ۱۳۵۸ جمعی از دانشجویان پیرو خط امام، سفارت امریکا در تهران را تسخیر کرده و پس از شکستن مقاومت تفنگداران حاضر در سفارتخانه، جاسوسان امریکایی را بازداشت کردند. اسناد کشف شده گویای جاسوسی آمریکایی ها در ایران و تحرکات آنها برای انجام کودتا بود. مجموعه این اسناد تحت عنوان اسناد لانه جاسوسی امریکا در ایران انتشار یافت که گویای شیوه‏ های جاسوسی و تحرکات سیاسی آنها در ایران است. این تسخیر در فرهنگ انقلاب اسلامی به نام “اشغال لانه جاسوسی” معروف شد. آنچه در ادامه می خوانید یادداشت مهندس محمد هاشمی در باره این حادثه مهم در انقلاب اسلامی است که از نظر می گذرد: 
اشغال سفارت آمریکا و گروگان گیری آری یا خیر؟
در باره تسخیر لانه جاسوسی بعد از چهار دهه از گذشت آن باید گفت که حضرت امام در ابتدا موافق تسخیر نبودند. حتی مرحوم دکتر یزدی و فکر می کنم آقای بازرگان، پیشنهادی خدمت امام داده بود که چند نفر از مقامات آمریکایی به ایران بیایند و ملاقاتهایی صورت بگیرد. به نظرم حضرت امام این مسئله را پذیرفته بود که آنها بیایند و ملاقات انجام شود و روابط دوجانبه ما برقرار شود. منتها در این فاصله در آمریکا اتفاق افتاد که دو نفر از سناتورهای سنای آمریکا یک مصوبه ای داشتند که به نوعی دخالت در امور ایران بود و ایران را سر بعضی مسائل محکوم می کردند. وقتی که این سناتورها چنین کاری کردند، آقای یزدی و آقای بازرگان اعتراض کردند که این به منزله دخالت در امور ایران است و دیگر از آن هیات هم دعوت نکردند و آنها را راه ندادند. بنابراین نظر امام حداقل بر مبنای این بود که روابط باشد، منتها شرط هایی داشتند؛ درحقیقت بر مبنای همان روابط و حفظ منافع و احترام متقابل باشد نه رابطه ای که آمریکایی ها در زمان شاه با شاه یا با ایران داشتند. امام آن رابطه را نمی پذیرفتند و هیچ وقت هم نپذیرفتند. به یاد دارم آن زمان هم در پاسخ به سوال خبرنگاری که پرسید اگر آقای کارتر مثلا از اوجش پائین بیاید و نخواهد ملت ایران را تحقیر کند و نخواهد آن رابطه ظالمانه را داشته باشد، فرمودند ما حرفی نداریم و رابطه برقرار می کنیم. بنابراین نظر امام یک رابطه سالم با حفظ منافع مشترک و احترام متقابل بود منتها جریاناتی که مخصوصا در آمریکا اتفاق افتاد، حتی دولت موقت که طرفدار رابطه با آمریکا بود، آنها را نیز از این قضیه باز داشت که این رفتار آمریکایی ها نوعی دخالت در امور ایران است و ما این را نمی پذیریم و این رفتار، رفتار نادرستی است.
منشاء گروگانگیری چه بود؟
ما با آمریکا در آن زمان جنگ داشتیم؛ حوادث آن زمان این جنگ را تایید می کرد. نکته ای که پیشتر درخصوص نظر امام گفتم، که قرار بوده هیاتی بیایند؛ ولی آمریکایی ها رفتار دیگری انجام دادند.  نکته مهم در باره حادثه سیزده آبان منشا گروگانگیری است که موضوع شاه بود. شاه قبل از پیروزی انقلاب در ۲۶ دیماه از ایران فرار کرد. اول به مصر و بعد کشورهای دیگر رفت. بعد از پیروزی انقلاب، آمریکایی ها شاه را به آمریکا و به بهانه اینکه بیمار است به نیویورک بردند. دقت کنیم که یک تجربه تاریخی در این زمینه در ایران وجود داشت و در زمان دکتر مصدق شاه رفت و بعد آمریکایی ها در ایران کودتا کردند و دولت مصدق را سرنگون کرده و شاه را برگرداندند؛ یعنی درحقیقت آمریکایی ها در آن مقطع هم یک دشمنی با مردم و علیه خواست مردم ایجاد کردند. آن موقع دکتر مصدق دولت ملی بود و نفت را ملی کرد منتها آمریکایی ها طبق اسنادی که بعدا منتشر شد، میلیاردها دلار برای کودتا در ایران هزینه کردند و شاه را برگرداندند.
 بنابراین این سابقه تاریخی که آمریکایی ها یک بار با کودتا شاه را برگردانده بودند، وجود داشت. در آن زمان این مسئله هم مطرح بود که چون شاه خیلی به آمریکا خدمت کرده، آمریکا باید از او در این مقطع حمایت کند و حمایتش هم این بود که شاه را برگرداند و اگر هم شاه به دلایلی بیمار است و نمی‌تواند! ولی نظام سلطنتی را مجدد در این مقطع به ایران مجددا برگرداند. این نظر در ادبیات و رسانه های آن روز حتی آمریکایی ها  مطرح بود. لذا با این دیدگاه و با این توجیه رفتار آمریکایی ها، آنها در صدد براندازی و جنگ بودند تا با براندازی دولت جمهوری اسلامی، نظام سلطنتی و یا پادشاهی را به ایران برگردانند. البته طبیعی بود چراکه با آن وضع ایران و نوع رابطه ای که قبل از انقلاب با آمریکا  وجود داشت، آمریکایی ها دنبال همان رابطه و نظام بودند. از این جهت می شود گفت که ایران و آمریکا در جنگ بودند و در زمان تقابل و جنگ گرفتن اسیرهم اتفاق می افتد.
درست است که بر اساس کنوانسیون سازمان ملل، سفارتخانه ها سرزمین وخاک آن کشور محسوب می شوند؛ فرض کنیم سفارت آمریکا در ایران به عنوان سرزمین و خاک آمریکاست یا سفارت ما در آمریکا به عنوان سرزمین ایران است و تعرض و تجاوز به سرزمین یک کشور، مجاز نیست و اسلام هم این را تائید نمی کند. وقتی شرایط بین دو کشور جنگی است و در مسئله جنگ و تقابل هم آمریکایی ها قصد براندازی داشته باشند که دلایل آن را هم در زمینه های تاریخی و هم در مسئله براندازی جمهوری اسلامی و هم در مسئله پناه دادن به شاه و هم برنامه ریزی برای برگرداندن نظام سلطنتی به ایران مشهود بود، گفتم؛ لذا در شرایط جنگی که آمریکایی ها مبدع آن بودند، گرفتن اسیر رفتاری نکوهیده محسوب نمی شود. ضمن آنکه می دانیم در اسلام در جنگ ها اسیر گرفتن مجاز و مرسوم بوده است. مثلا در جنگ هشت ساله ما هم این قضیه مرسوم بوده است. حتی در صدر اسلام هم می بینید که وقتی گروهی شکست می خوردند یا گروهی که متخاصم بوده و جنگ با اسلام داشتند و شکست می خوردند، مثل حضرت شهربانو که همسر امام حسین(ع) هستند، اسیر جنگی بوده اند. یعنی در جنگ اسیر شده بوده و قضایای مربوطه در تاریخ آمده است. پس اگر به عنوان اسیر جنگی باشد و در تقابل و جنگ باشد، اشکالی ندارد و مرسوم بود.
آیا گروگانگیری به نفع سیاست خارجی ایران بود؟
این موضوع موافق و مخالف زیادی دارد. ما اگر از بُعد اقتصادی و روابط بین الملل بخواهیم موضوع را بررسی و ارزیابی کنیم باید گفت که خسارت زیادی در این زمینه بر کشور وارد شد. همان موقع هم وقتی که گروگانگیری انجام شد، میلیاردها دلار ثروت ایران در بانک های آمریکایی بود و خریدهایی که ایران از دولت آمریکا کرده بود در آمریکا بلوکه شد و تاکنون هم بعد از چهل سال، ثروت ایران را پس نداده اند که اگر پس دهند با سودی که در این سال ها داشته شاید به چندصد میلیارد دلار برسد ولی این ثروت به دست ایران نرسیده و آمریکایی ها آن را بلوکه کردند و پس ندادند. خسارات اقتصادی دیگری که بر کشور ما تحمیل شد موضوع تحریم های ظالمانه بوده که هیچگاه آمریکایی ها نسبت به آن از مواضع خودشان عدول نکردند و از ابتدای انقلاب کشور ما را تحریم کردند و در سالهای اخیر به اوج رسید. موضوع مهم دیگر که به نوعی در سایه این اتفاق رقم خورد موضوع شروع جنگ تحمیلی بود که مبتکر آن آمریکایی ها بودند و به کمک صدام جنگ خسارت باری را علیه جمهوری اسلامی ایران براه انداختند.
بررسی دو نظریه
 دو تفکر در این زمینه وجود دارد؛ اول اینکه یک گروه معتقدند که اگر سفارت آمریکا تسخیر نمی شد آمریکایی ها با آن شرارت تاریخی شان موفق می شدند بوسیله همین لانه جاسوسی کودتا می کردند و اصل نظام را سرنگون میکردند که در آن صورت خسارت از بین بردن نظام برای اسلام و کشور و ملت خیلی بالاتر از این حرفها بود. و تفکر دیگر که الان بسیار کشور ما را اذیت می کند بحث خسارات مستقیم مالی و تحریم هاست.
البته بحث کودتا و سرنگونی نظام حتی زمانی که حضرت امام هم پاریس بودند، هم مطرح بود. چون در پاریس و نوفل لوشاتو نماینده آمریکا و نماینده فرانسه خدمت امام آمدند و از امام خواستند و گفتند که شما الان به ایران نروید برایتان خطر است و اگر جایتان خوب نیست به کاخ ورسای منتقل شوید. که حضرت امام نپذیرفته و برخورد تندی هم با این پیشنهاد داشتند و اعلام کردند که به ایران می روم و از همان زمان فرمودند که اینها توطئه هایی دارند و اگر من در ایران باشم، نمی توانند انجام دهند. بعد مشخص شد که آقای کارتر، ژنرال هایزر را به ایران فرستاده بود تا کودتا کند. هایزر چهل روز هم در ایران ماند و دید که نمی تواند کاری کند چون شرایط انقلاب و مردم طوری بود که نمی توانست کودتا کند و دست خالی برگشت. بنابراین آمریکایی ها قبل از انقلاب طرح کودتا را داشتند و می خواستند نظام و امام و مبارزین را نابود کنند.  من نیز شخصا نظرم با موافقین تسخیر است که می گویند اگر ما لانه جاسوسی را نمی گرفتیم و آمریکا موفق می شد که کودتا انجام می داد و نظام را سرنگونی می کرد و رزمندگان را می گرفت و شهید می کرد یا جایی سربه نیست می کرد، این هزینه به مراتب سنگین تر از آن هزینه است که خسارت مالی دیدیم. به هر حال بحث دوگانه است.
تسخیر جلوی خسارت سنگین برای کشور را گرفت
به عقیده من اگر تسخیر لانه جاسوسی اتفاق نمی افتاد همه دستاوردهای انقلاب امام از دست می رفت و مملکت دوباره دست آمریکایی ها می افتاد مانند قبل از انقلاب خسارات زیای از جهت فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی بر کشوروارد می شد. قبل از انقلاب، آمریکایی ها ۶۵ هزار کارشناس نظامی و غیرنظامی در ایران داشتند و آنها بودند که ایران را می کردند.
حتی مواردی هست که نشان می دهد آمریکایی ها خیلی زیاد در امور کشور دخالت می کردند. آنها یک تعداد خانه سازمانی برای وزارتخانه ها ساخته بودند و تصمیم می گیرند که اینها را به این وزارتخانه ندهند و به وزارتخانه دیگری بدهند. این موضوع را شاه به وزیر مسکن ابلاغ می کند که این خانه ها را به فلان وزارتخانه تحویل دهید و بعد که وزیر به شاه گزارش می دهد که در مورد این خانه ها با آقای سالیوان که آن موقع سفیر آمریکا بود صحبت کردم و گفتند که مانعی ندارد! یعنی حتی در حد خانه سازمانی باید از سفیر آمریکا کسب تکلیف می کردند! میزان وابستگی کشور و دخالت آمریکایی ها در این حد بوده است. به هر طرفین تئوری می توانند استدلال های متفاوتی داشته باشند؛ ولی آمریکایی ها از ابتدا قصد کودتا داشتند ولی موفق نشدند.
 زمانی که درصداوسیما مسوولیت داشتم، اسناد کودتا در آرشیو صداوسیما موجود بود که البته اصل آرشیو متعلق به نخست وزیری بود. زمانی که آقای رجایی، نخست وزیر بودند من معاون سیاسی و سرپرست وزارت خارجه بودم. اسنادی مبتنی بر ۱۸ کودتا در پرونده ها بود که آمریکایی ها می خواستند کودتا کنند و موفق نمی شدند؛ آنها می خواستند شاه و سلطنت را به کشور برگردانند و امام را دستگیر کنند. اخیرا هم اسنادی از طرف بنی صدر منتشر شد که می خواستیم کودتا کنیم ولی موفق نمی شدیم. کلا آمریکایی ها قصد کودتا و براندازی داشتند ولی طرح هایشان یکی پس از دیگری لو می رفت و شکست می خوردند. بنابراین از آنجا که در لانه جاسوسی که بعنوان خاک کشور آمریکا محسوب می شد، خانه امنی بود و کسی به آنها کاری نداشت و ارتباطاتشان با ارتش و جاهای مختلف و نیروهای سلطنت طلب و گروه های برانداز برقرار بود، که اگر همان روال جاسوسی ادامه پیدا می کرد شاید موفق می شدند کودتا کنند و کل نظام را از بین ببرند.
 چرا امام خمینی در جریان تسخیر لانه جاسوسی از تعبیر «انقلاب دوم» استفاده کرد؟
 گروگانگیری آثارداخلی و خارجی برای کشور داشت. برخی افراد و نهاد های انقلابی مانند کمیته های انقلاب اسلامی، سپاه پاسداران، جهاد سازندگی و نهادهایی که عموما با فرمان امام خمینی شکل گرفتند و از طرفی دولت موقت بود که ایده آل هایی که داشت؛ بین این دو گروه یعنی دولت موقت آقای بازرگان و ملی مذهبی ها و نهضت آزادی که حکومت رسمی داشتند و نهادهایی انقلابی که کار انقلابی می کردند و تابع انقلاب اسلامی بودند، درگیری ها و تقابل وجود داشت. به یاد دارم که آقای بازرگان در تلویزیون به آنها کنایه می زد و متقابلا کنایه می شنید. این دو جریان درگیری و اختلاف داشتند.  
زمانی که مسئله گروگانگیری بوجود آمد این اختلافات تشدید شد. آقای بازرگان با گروگانگیری مخالف بود و استعفا دادند. هرچند قبلا هم یکی، دو بار استعفا داده بودند و امام نپذیرفت. اما دو یا سه روز بعد از گروگانگیری آقای بازرگان استعفا داد و امام استعفای ایشان را پذیرفتند و وقتی پذیرفتند دیگرحکومت دست ملی- مذهبی ها نیفتاد و دست کسانی که بیشتر جنبه انقلابی داشت، افتاد. حتی مثلا وقتی که آقای بنی صدر، رئیس جمهور بود، می خواست نخست وزیر تعیین کند و کسانی مورد نظرش بود و مجلس قبول نمی کرد. مجلس بیشتر حزب جمهوری اسلامی و انقلابی بودند و قبول نمی کردند. سرانجام مجلس آقای رجایی را پیشنهاد کرد. رجایی یک شخصیت انقلابی بود که خیلی مبارز بود و رنج کشیده بود و شکنجه شده بود و واقعا یک انقلابی به تمام معنا بود. ایشان نخست وزیر شد و با بنی صدر که رئیس جمهور بود، نمی توانستند کار کنند. رجایی چند وزیر پیشنهاد داد که بنی صدر قبول نکرد، اختلاف داشتند. وزارتخانه ها با سرپرست اداره می‌شد و وزیر نداشت. از جمله وزارت خارجه که مورد قبول آقای بنی صدر نبود. آقای رجایی مرا به عنوان معاون سیاسی خودش انتخاب کرد که وزارت خارجه را اداره کنم و از آنجا اداره می کردم. بنابراین فضای کشور از جهت در دست داشتن قدرت و مدیریت، عمدتا دست همان نیروهای انقلابی افتاد بعد از اینکه آقای بازرگان استعفا داد و امام استعفایشان را پذیرفتند؛ ملی مذهبی ها دیگر قدرتی نداشتند و چیزی در اختیارشان نبود الا چند نماینده که در مجلس داشتند که صحبت می کردند و افکارشان را مطرح می کردند ولی دیگر قدرت اجرایی دستشان نبود. درواقع بحث گروگانگیری به ضرر ملی- مذهبی ها و به نفع نیروهای انقلاب تمام شد. و به بیانی دیگر باید گفت بله؛ گروگانگیری به نفع نیروهای انقلاب و به ضرر نیروهای غرب که عمدتا ملی- مذهبی ها و دولت بازرگان بود، تمام شد.
 چرا امام خمینی در جریان تسخیر قرار نگرفت؟
در سمیناری مطرح شد که قبل از تسخیر لانه جاسوسی توسط دانشجویان پیرو خط امام ، یک بار چریک های فدایی خلق یعنی توده ای ها و چپی ها که طرفدار روسیه بودند، آمدند سفارت آمریکا را اشغال کردند و رفتند داخل. آن زمان آقای دکتر یزدی وزیر خارجه بود و خدمت امام رفت و با دستور امام آمد و فداییان خلق را از سفارت آمریکا بیرون و اخراج کرد که باصطلاح این کار انجام نشود. بر این مبنا نیروهای دانشجویان مسلمان با هم بحث می کنند و تصمیم می گیرند که سفارت را بگیرند منتها این بحث هم بود که برویم از امام اجازه بگیریم یا نه؟ جمع بندی این می شود که از امام اجازه نگیرند. ظاهرا رابطشان آقای موسوی خوئینی ها بود که نظرش این بوده که از امام اجازه نگیرند و بروند آنجا را تسخیر کنند. اگر امام رضایت دادند که باشد، ادامه دهد و اگر مثل دفعه قبل مخالفت کردند که آنها فوری آنجا را تخلیه کنند. بنابراین در بدو امر آنطور که اسناد منتشر شد و مطالبی که جا مانده، از امام اجازه نگرفتند و حتی از هیچکدام از مسئولین حکومتی اجازه نگرفتند. حتی فرمانده آن زمان سپاه که آقای منصوری بودند، می گویند که ما اطلاع داشتیم که اینها می خواهند چنین کاری بکنند ولی حمایتی به آن معنا نکردیم و در این مسئله سکوت کردیم. نه تشویق و نه منع کردیم اما از این قضیه اطلاع داشتیم. منتها مسئولین دیگر مثل رئیس جمهور که آقای بنی صدر بود یا اخوی و آقای خامنه ای که جزو حزب جمهوری اسلامی بودند، ایران نبودند و در سفر حج به سر می بردند. بنابرین ظاهرا تصمیمی بوده که خودشان در درون خودشان گرفتند و مشروط کردند به آنکه بعد از تسخیر هر نظری که امام دادند، طبق نظر امام عمل کنند که بعد از آنکه آنجا را می گیرند و تسخیر می کنند، آقای خوئینی ها با امام صحبت می کنند و امام اجازه می دهند که ادامه دهند و می گویند ادامه دهید. دانشجویان با شنیدن این خبر خیلی خوشحال می شوند و کار خودشان را ادامه می دهند. امام دو، سه روز بعد صحبتی کردند و فرمودند که این انقلاب دوم بود.
انقلاب دوم یعنی چه؟ چرا امام از این تعبیر استفاده کردند؟
آقای مهندس بازرگان که نخست وزیر دولت موقت بودند، یک نظر داشتند. ایشان می فرمودند که ملت ایران در جهاد یا انقلاب علیه استبداد در تاریخ ایران موفق بوده ولی علیه استعمار موفق نبوده. اشاره‌شان هم به مشروطه و داستان دکتر مصدق و کودتای ۲۸ مرداد و ۳۰ تیر بوده که در اینجور جاها بر استبداد که شاه یا نیروهای داخلی باشد، پیروز شدند ولی از استعمار شکست خوردند. چون کودتای قبلشان مشروطه را انگلیس ها بیشتر می گرداندند و در قضیه نفت و مصدق و ۲۸  مرداد آمریکایی ها بودند که آمدند کودتا کردند و شاه را برگرداندند. درحقیقت جمله ای با این مضمون که ملت ایران همیشه علیه استبداد طی مبارزاتش موفق بوده ولی علیه استعمار که انگلیس یا آمریکا یا آلمان یا روسیه یا هر دولتی در جاهای مختلف بودند، موفق نبوده؛ بر این مبنا امام آن صحبت را می کنند که می گویند این انقلاب دوم بود. یعنی این کار علیه استعمار بود. قبلا ملت، علیه استبداد که حکومت شاه بود، انقلاب کردند، پیروز شدند، شاه از کشور فرار کرد و رفت. اما استعمار می خواست شاه و استبداد را برگرداند ولی موفق نشد. اینبار که لانه جاسوسی تسخیر شد امام این را به عنوان انقلاب دوم علیه استعمار تلقی کردند. در برابر آن نظر آقای بازرگان که می گفتند ما همیشه در استبداد پیروز بودیم ولی در برابر استعمار نبویدیم، حالا این انقلاب دوم است که پیروز شد

درباره ی admin2

همچنین ببینید

محمد هاشمی: برای احترام به مردم یک بار حضور در استان خوب است/ هزینه‌های سفرهای استانی به پروژه‌ها اختصاص یابد

محمد هاشمی رفسنجانی، عضو پیشین مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ به این سوال که …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *